روایت ۵ دقیقهای که ماندگار شد
در پی حمله موشکی به پالایشگاه گاز فجر جم، آتشنشانان با تکیه بر تجربه و آمادگی عملیاتی، پس از پنج دقیقه ارزیابی وارد عملیات شدند و آتش را مهار کردند؛ تجربهای که در ۴۰ روز جنگ به بخشی از آمادگی مستمر آنان تبدیل شد.
پنج دقیقه تا دل آتش
اگر دوباره حمله شود چه؟
برای کسی که پشت دیوارهای پالایشگاه ایستاده، این سؤال شاید فقط یک احتمال باشد؛ اما برای آتشنشانی که یکبار شعلههای بیش از ۶۰ متر را دیده، «احتمال» یعنی لحظهای که باید بداند چه زمانی بماند، چه زمانی وارد شود.
«پنج دقیقه صبر کردیم.»
این جمله کوتاه، سرنخ روایتی است که از یک حمله موشکی شروع میشود، اما مقصدش ۴۰ روز جنگ است؛ روزهایی که در پالایشگاه، آمادگی دیگر چیزی نبود که فقط هنگام هشدار به سراغش بروند؛ باید بخشی از هر شیفت و هر روز میشد.
علی حکیمی، افسر آتشنشانی شرکت پالایش گاز فجر جم با ۲۲ سال سابقه خدمت در صنعت، این ۴۰ روز را در کنار تجربهای پشت سر گذاشت که پیشتر به او و همکارانش نشان داده بود در یک پالایشگاه، حادثه میتواند در چند لحظه شکل بگیرد و برای تصمیمگیری همیشه فرصت زیادی وجود ندارد.
شرکت پالایش گازفجرجم: وقتی جنگ ادامه پیدا کرد، آن تجربه چه چیزی به شما یاد داده بود؟
حکیمی: در طول جنگ، همه نوع حادثه و احتمال حمله دشمن را در نظر داشتیم و اقدامات و راهکارهای ضروری را با همکاران مرور میکردیم. برای حمله دشمن کاملاً آماده بودیم.
این شاید مهمترین بخش روایت حکیمی باشد؛ تجربه یک حادثه، در همان شب تمام نشده بود. آنچه در چند دقیقه نخست آموخته بودند، در روزهای بعد به بخشی از آمادگی آنها تبدیل شد؛ روزهایی که هیچکس نمیدانست اتفاق بعدی چه زمانی و با چه شکلی خواهد رسید.
شرکت پالایش گازفجرجم: یعنی آتشنشان در چنین شرایطی فقط منتظر حمله نیست؟
حکیمی: آتشنشان باید همیشه آماده باشد، نه فقط در زمانهای خاص یا بعد از هشدار. حتی یک نشت ناگهانی گاز در تأسیسات، اگر بهموقع کنترل نشود، میتواند خودش به یک حادثه بزرگ تبدیل شود.
برای همین، ۴۰ روز جنگ برای آتشنشانهای پالایشگاه فقط مراقبت از احتمال حمله نبود. آنها باید همزمان برای حادثهای آماده میماندند که ممکن بود از دل یک حمله شکل بگیرد یا حتی از یک اتفاق فنی آغاز شود.
شرکت پالایش گازفجرجم: اگر قرار باشد از این ۴۰ روز یک تجربه برای آینده باقی بماند، چه چیزی باید باشد؟
حکیمی: باید از تجربه این حوادث برای تقویت آمادگی استفاده کرد؛ پروتکلها بازبینی شوند، مانورهای دورهای مشترک با واحدهای مجاور انجام شود و تجهیزات آتشنشانی نیز تقویت و بهبود پیدا کند.
با وجود شدت حادثه، آن حمله تلفات جانی و مصدوم نداشت و خسارتها نیز محدود ماند. پس از مهار کامل آتش، پاکسازی انجام شد و مراحل بازگشت به شرایط عادی و راهاندازی مجدد تأسیسات در دستور کار قرار گرفت.
پنج دقیقهای که تمام نشد
اما برای حکیمی، ماجرای آن پنج دقیقه همان شب تمام نشد. آن پنج دقیقه، بعدها در ۴۰ روز جنگ هم معنای خودش را داشت؛ چند دقیقه برای سنجیدن خطر، چند دقیقه برای تصمیم و لحظهای که دیگر باید وارد میشدی.
شاید روایت ۴۰ روز جنگ از نگاه یک آتشنشان همینجا شکل میگیرد؛ در فاصله کوتاه میان انتظار و اقدام. تجربه به آنها یاد داده بود که حادثه همیشه هشدار نمیدهد و آمادگی هم نمیتواند فقط برای لحظه حادثه باشد.
پنج دقیقه گذشت؛ آتش خاموش شد، پالایشگاه دوباره به مدار بازگشت و آن شب تمام شد. اما چیزی از آن پنج دقیقه باقی ماند؛ تجربهای که در روزهای بعد، هر بار با احتمال یک اتفاق تازه، دوباره به کار میآمد.
پنج دقیقه برای ورود کافی بود؛ اما آمادگی برای آن پنج دقیقه، باید ۴۰ روز ادامه پیدا میکرد.
در ادامه گفتگویی داریم با علی حکیمی؛ روایتی از ۴۰ روز جنگ، از دل آتش و پنج دقیقهای که سرنوشتساز شد.
پنج دقیقه؛ فاصله انفجار تا تصمیم
شرکت پالایش گازفجرجم: وقتی به ۴۰ روز جنگ فکر میکنید، چه چیزی بیشتر از همه برایتان پررنگ است؟
حکیمی: در طول جنگ، با توجه به شرایط، همه نوع حادثه و احتمال حمله دشمن را در نظر داشتیم و اقدامات و راهکارهای ضروری را با همکاران مرور میکردیم. در یک کلام، برای حمله دشمن کاملاً آماده بودیم.
شرکت پالایش گازفجرجم: این آمادگی از کجا میآمد؟ آیا تجربه یک حمله قبلی در آن نقش داشت؟
حکیمی: ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ یکی از غمانگیزترین و متفاوتترین روزهای دوران خدمتم بود. آن روز شنبه و همزمان با عید غدیر بود و حدود ساعت ۱۷:۴۵، در دقایق پایانی تحویل شیفت روز، پالایشگاه مورد اصابت موشک قرار گرفت.
آن روز، زمان اصابت هم در ذهن حکیمی مانده است؛ دقایق پایانی شیفت روز، درست پیش از ورود کامل نیروهای شیفت شب. او این اتفاق را از لطف خدا میداند؛ چراکه اگر حمله در زمان دیگری رخ میداد، ممکن بود تعداد بیشتری از نیروها در محل حضور داشته باشند.
شرکت پالایش گازفجرجم: بعد از اصابت موشک، اولین چیزی که با آن روبهرو شدید چه بود؟
حکیمی: دو واحد شیرینسازی ۴۱۰۰ و ۴۲۰۰ آسیب دیدند. در لحظات اولیه، شعلههای آتش بیش از ۶۰ متر ارتفاع داشتند. به دلیل حرارت بالا و احتمال آسیب به واحدهای دیگر، پالایشگاه برای حفظ ایمنی بهطور کامل متوقف شد.
اینجا دیگر فقط یک آتش در برابر آتشنشانها نبود. حرارت بالا میتوانست واحدهای دیگر را هم درگیر کند و همزمان این احتمال وجود داشت که حمله دیگری در راه باشد؛ بنابراین پیش از ورود، باید شرایط سنجیده میشد.
شرکت پالایش گازفجرجم: و رسیدیم به همان پنج دقیقهای که گفتید؛ چرا صبر کردید؟
حکیمی: در لحظه اصابت، احتمال میدادیم واحدهای دیگری هم هدف قرار بگیرند. حدود پنج دقیقه صبر کردیم و بعد وارد تأسیسات شدیم و عملیات اطفای حریق را آغاز کردیم.
پنج دقیقه، زمان زیادی نیست؛ اما در آن لحظه، همین فاصله کوتاه میان انفجار و ورود، معنای دیگری داشت. آتش همچنان میسوخت و خطر همچنان وجود داشت، اما بعد از ارزیابی شرایط، نوبت ورود بود.
شرکت پالایش گازفجرجم: وقتی وارد شدید و با آن حجم آتش روبهرو شدید، اولویت چه بود؟
حکیمی: ابتدا یک پرده آبی میان واحدهای ۲ و ۳ ایجاد کردیم تا از گسترش حرارت و شعله جلوگیری شود. بعد عملیات اطفای حریق ادامه پیدا کرد.
آتشی که تا آخر شب ادامه داشت
شرکت پالایش گازفجرجم: عملیات چقدر طول کشید؟
حکیمی: عملیات تا اواخر شب ادامه داشت و آتش بهطور کامل مهار شد. پس از ارزیابی و هماهنگی با تیم بهرهبرداری، سایر واحدهای پالایشگاه بعد از ساعتها توقف دوباره به تولید بازگشتند.
آن شب فقط آتش نبود که باید مهار میشد. پس از خاموش شدن شعلهها، پاکسازی و بررسیها ادامه داشت و بعد نوبت بازگشت تدریجی تأسیسات به شرایط عادی و راهاندازی مجدد رسید.
شرکت پالایش گازفجرجم: همکاری نیروها در آن شب چقدر در کنترل حادثه مؤثر بود؟
حکیمی: همکاری آتشنشانان پالایشگاه و تیمهای پشتیبان که بهموقع وارد شدند، بسیار مهم و امیدوارکننده بود و در کنترل حادثه و جلوگیری از گسترش آن نقش داشت.
همین تجربه، بعدها در روزهای جنگ معنای دیگری پیدا کرد. دیگر فقط صحبت از یک حادثه رخداده نبود؛ احتمال حوادث مختلف و حمله دوباره باید در ذهن نیروها باقی میماند و آمادگی، پیش از وقوع اتفاق شکل میگرفت.